حوزه علمیه حضرت زینب(س) سریش آباد

صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا
  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس

23 مهر 1391 توسط خضری

 

 

 

داستان زیر داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس است.

وی که در خانواده ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در ۱۸ سالگی بی خدا می شود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه ی آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد.

برگرفته از کتاب “Even Angels Ask ” (حتی فرشتگان نیز می پرسند) اثر دکتر جفری لانگ. برگردان از ترجمه ی عربی این قسمت از کتاب توسط دکتر عثمان قدری مکانسی 

روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد.

ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری…

پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟

ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم.

آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت های نماز را با خودم مرور می کردم و توی ذهنم تکرار می کردم. همینطور آیات قرآنی که باید می خواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را…

از آنجایی که چیزهایی که باید می خواندم به عربی بود، باید آنها را به عربی حفظ می کردم و معنی اش را هم به انگلیسی فرا می گرفتم.

آن کتابچه را ساعت ها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم.

 نزدیک نیمه ی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم…

در دستشویی آن کتابچه را روبروی خودم گذاشتم و صفحه ی چگونگی وضو را باز کردم.

دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می دهد!

وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در حالی که آب از سر و وصورت و دست و پاهام می چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند۱…

وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم و با صدایی پایین “الله اکبر” گفتم.

امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر دارد غلبه کنم.

ناگهان یادم آمد که پرده ها را نکشیده ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!؟

نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست. وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم…

یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم : الله اکبر.

با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی شد به آرامی سوره ی فاتحه را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره ی کوتاهی را به عربی خواندم ولی فکر نمی کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می شنوید متوجه می شد چه می گویم!!

پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم بطوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست هایم را بر روی زانویم گذاشتم.

… احساس خجالت کردم چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین خوشحال بودم که تنها هستم.

در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحان ربی العظیم را بارها تکرار کردم. پس از آن ایستادم و گفتم : سمع الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد:

حس کردم قلبم به شدت می تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس بهم دست داد چون وقت سجده رسیده بود.

در حالی که داشتم به محل سجده نگاه می کردم، سر جایم خشکم زد… جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می آمدم. ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی ام بر روی زمین کوچک کنم…   به مانند بنده ای که در برابر سرورش کوچک می شود…

احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمی توانند خم شوند.

بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده ها و قهقهه های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی که در برابر آنها تبدیل به یک احمق شده ام، نگاه می کنند. تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و تمسخر آنها خواهم شد.

انگار صدای آنها را می شنیدم که می گویند: بیچاره جف! عرب ها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفته اند!

شروع کردم به دعا: خواهش می کنم، خواهش می کنم کمکم کن…

نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو زانوی خود نشسته بودم… سپس چند لحظه متردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم… ذهنم را از همه ی افکار خالی کردم و گفتم  سبحان ربی الأعلی :…

الله اکبر

این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند.

الله اکبر

… و دوباره پیشانی ام را بر زمین گذاشتم. در حالی که نفس هایم به زمین برخورد می کرد جمله ی سبحان ربی الأعلی را خودبخود تکرار می کردم. مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم.

الله اکبر

… برای رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان تر از مرحله ی قبل به نظر می رسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا کاملی به سر می بردم.

سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم.

در حالی که در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم… خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.

در حالی که سرم را شرم آگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم: حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می دانی من از جایی دور 

آمدم

 … هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم.

و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر ممکن است.

موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمی توانم وصفش کنم جز اینکه آن حس به « سرما » شبیه، بود و حس کردم که از نقطه ای داخل سینه ام بیرون می تابد.

چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم. حتی یادم هست که داشتم می لرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.

گو اینکه « رحمت » به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد.

سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشک ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه ام به شدت بلند شد. هرچه گریه ام شدیدتر می شد حس می کردم که نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می گیرد.

این گریه نه برای احساس گناه نبود… گر چه این گریه نیز شایسته من بود… و نه برای احساس خاری و ذلت و یا خوشحالی… مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره ای عظیم از ترس و خشم را به بیرون می ریزد.

در حالی که این ها را می نویسم از خودم می پرسم که آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست.۳

مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالی که بسوی زمین خم بودم وصورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می گریستم.

وقتی در پایان، گریه ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه به حدی غیر عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم. آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم.

اما مهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم.

قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:

خدای من! اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن.. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم.

 

 نظر دهید »

حدیث روز

23 مهر 1391 توسط خضری

 

 

قيل له - عليه السلام - اي الاعمال أفضل ؟ قال : الصلاة لوقتها و بر الوالدين و الجهاد في سبيل الله عز و جل.


امام جعفر صادق (ع) : به امام صادق عليه السلام عرض شد . كدام اعمال بهتر است ؟

فرمود : نماز در وقت و نيكي با پدر و مادر و جهاد در راه خداي متعال.

اصول كافي ، ج 3 ، ص 231

 نظر دهید »

داستان وحکایت

22 مهر 1391 توسط خضری

 

 


روزگاری مردی فاضل زندگی می‌کرد و هشت‌ سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛

او هر روز از دیگران جدا می‌شد و دعا می‌کرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.

 

یک روز هم‌چنان که دعا می‌کرد، ندایی به او گفت به‌جایی برود در آن‌ جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش ‌خواهد داد.


مرد وقتی این ندا را شنید، بی‌اندازه مسرور شد و به ‌جایی که به او گفته شده بود، رفت.

در آن ‌جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباس‌‌های مندرس و پاهایی خاک‌ آلود، متعجب شد!

مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید. بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت : روز شما به ‌خیر.


مرد فقیر به ‌آرامی پاسخ داد: هیچ‌وقت روز شری نداشته‌ام !

پس مرد فاضل گفت: خداوند تو را خوشبخت کند !

مرد فقیر پاسخ داد: هیچ‌گاه بدبخت نبوده‌ام !!!

تعجب مرد فاضل بیش‌‌تر شد: همیشه خوشحال باشید…

مرد فقیر پاسخ داد: هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام !!!

مرد فاضل گفت: هیچ سر درنمی‌آورم. خواهش می‌کنم بیش‌تر به من توضیح دهید.

مرد فقیر گفت: با خوشحالی این‌کار را می‌کنم.

تو روزی خیر را برایم آرزو کردی درحالی‌که من هرگز روز شری نداشته‌ام زیرا در همه‌حال،

خدا را ستایش می‌کنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من هم‌چنان خدا را می‌پرستم.

اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد، باز خدا را ستایش می‌کنم و از او یاری می‌خواهم بنابراین هیچ‌گاه روز شری نداشته‌ام…

تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالی‌که من هیچ‌وقت بدبخت نبوده‌ام زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده‌ام و می‌دانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند، آن بهترین است و با خوشحالی هر آن‌چه را برایم پیش‌بیاید، می‌پذیرم.

سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه‌ هدیه‌هایی از سوی خداوند هستند…

تو برایم خوشحالی آرزو کردی، در حالی‌که من هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام

زیرا عمیق‌ترین آرزوی قلبی من، زندگی‌کردن بنا بر خواست و اراده‌ی خداوند است …

 

 1 نظر

حدیث روز

22 مهر 1391 توسط خضری

 


شرف المؤمن قيام الليل و عزه استغناؤه عن الناس.

امام جعفر صادق (ع) : شرافت مؤمن به شب زنده داري و عزتش به بي نيازي از مردم است.

اصول كافي ، ج 3 ، ص 218

 نظر دهید »

دحو الارض

21 مهر 1391 توسط خضری



 

به مناسبت دحو الارض

بيست و پنجم ذي القعده روزي است که معروف و مشهور است که در چنين روزي دحو الارض اتفاق افتاد و به همين خاطر اين روز و شبش از ايام و ليالي شريفه است که خداوند رحمت خود را در اين روز و شب شامل حال بندگانش مي کند و بر اساس روايات اسلامي به قيام و عبادت در آن اجر و ثواب فراواني تعلق مي گيرد. و روز دحوالارض يکي از روزهائي است که در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است.
دحو از لحاظ لغوي به معناي، بسط دادن و گستراندن است. و دحو الارض يعني گستراندن زمين و کشيدن زمين، و نيز به چيزي که گسترده و همچنين کشيده شود (دحوالشيء) گفته مي شود. يعني گسترده شد.
و آيه قرآن که مي فرمايد: «و الارض بعد ذلک دحها.»اشاره به اين معني دارد.
يعني و زمين را بعد از آن (براي انتفاع بشر و ساير مخلوقات) بگسترانيد.
و اينکه در دعاي علي ـ عليه السلام ـ وارد شده است! اللّهم داحي المدحوات، يعني بسط دهنده و گستراننده زمين و وسعت دهنده. اشاره به اين معنا دارد که خداوند زمين را از کعبه و محل آن گستراند و روز دحوالارض که به روز 25 ذي القعده گفته مي شود. اشاره به اين است که در چنين روزي خداوند بعد از اينکه مکان کعبه را ظاهر و آشکار کرد شروع به گستراندن زمين از اين نقطه کرد و به همين خاطر، دحوالارض گفته مي شود يعني روز گستراندن و بسط دادن به زمين، در احاديث و روايات و متون اسلامي به اين مسئله اشاره شده است. چنان چه شيخ طوسي مي گويد:
دحوالارض به روز 25 ذي القعده اطلاق مي شود که در چنين روزي خداوند زمين را از زير کعبه گسترش داد. و در چنين روزي روزه و غسل مستحب است و مخصوصا روزه که ثوابش معادل ثواب شصت سال عبادت است.
در روايتي از امام رضا ـ عليه السلام ـ نقل شده است که روز 25 ذي القعده همان روز دحوالارض که در چنين روزي خداوند زمين را از نقطه کعبه وسعت داد و نيز در چنين روزي حضرت ابراهيم و حضرت عيسي ـ عليهما السلام ـ متولد شدند. البته اين تاريخ مطابق با تاريخ قمري است و با تاريخ ميلادي منافات ندارد.
بر اساس آيه 96 سوره آل عمران که مي فرمايد: «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَکةَ مُبَارَکا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ.»
اول خانه اي که براي مکان عبادت خلق بنا شد همان خانه کعبه است که در آن برکت و هدايت خلايق است.
بين مفسران و دانشمندان در نحوه گستراندن زمين اقوال مختلفي وجود دارد که به برخي از آنها اشاره مي شود.
.1
برخي مي گويند که زمين در ابتدا زير آب غرق بود، تدريجا آبها در گودال هاي زمين قرار گرفت و خشکي ها سر برآورد و گسترده شد و اول نقطه اي که سر بر آورد محل کعبه بود و از آن تعبير به دحوالارض مي شود.
.2
و نيز گفته شده در آغاز زمين به صورت پستي ها و بلندي هاي تند و غير قابل سکونت بود و باران هاي سيلابي به صورت مدام مي باريد. ارتفاعات زمين را مي شست و در دره ها جمع مي کرد و تدريجا زمين هاي مسطح و قابل استفاده براي زندگي انسان و کشت و زرع به وجود آمد.
 .3
از امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ نيز قول سومي نقل شده است که فرمودند: خداي متعال وقتي مي خواست زمين را خلق کند، بادها را فرمان داد تا به شکم آب بزنند و آب را به موج در آورند، آبها در اثر طوفان کف کرده، همه کفها يک جا جمع شد، که همان محل فعلي کعبه به وجود آمد. آنگاه آن را به صورت کوهي از کف درآورده، زمين را از زير (دامنه) آن کوه بگسترانيد و آيه «ان اول بيت وضع للناس للذي ببکة مبارکا و هدي للعالمين» سخن از همين مطالب دارد. پس اولين بقعه اي که خدا از زمين خلق کرده کعبه بود و ساير نقاط از ناحيه کعبه گسترانيده شدند و به اين امر دحوالارض گفته مي شود.
پس خداوند در خلقت زمين ابتدا موضع و محل کعبه را خلق کرد که آن محاذي بيت المعمور در عرش الهي است و ملائکه در آسمان به سان انسان ها در روي زمين دور آن طواف مي کنند و بعد از خلق محل کعبه زمين از نقطه کعبه وسعت يافت و گسترانيده شد.
در روايتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده است که حضرت فرمودند: 25 ذي القعده خداوند محل بيت را وضع (خلق) کرد و آن اولين رحمتي بود که خداوند بر روي زمين ايجاد کرد. همان طور که قبلا ذکر شده در اين زمينه روايات فراواني از سوي معصومين ـ عليهم السلام ـ نقل شده است که غالبا به موارد ذکر شده اشاره دارند.
بنابراين، دحو به معناي بسط دادن و گستراندن است و دحوالارض نيز به معناي گستراندن زمين است و علت نامگذاري اين است که چون خداوند بعد از خلق محل کعبه از آنجا شروع به گستراندن زمين و قابل سکونت قرار دادن زمين نمود. و اين امر در روزي مثل 25 ذي القعده اتفاق افتاد که به خاطر عظمت چنين روزي، روزه و غسل آن سفارش شده است.
ميرزا آقا جواد ملکي تبريزي در کتاب المراقبات پيرامون اهميت روز 25 ذي القعده ـ روز دحو الارض ـ چنين مي نويسند:
و عمل عمده در ماه ذي القعده دانستن انعام و احساني است که خداوند به بشر در روز دحو الارض فرموده است زيرا علم به رحمت و مقدار آن کمّاً و کيفاً اول مراتب شکرگزاري آن نعمت است چنان که هم نص در آن وارد و هم در علم سرّ محقق گشته است و در اخبار کثيره وارد شده است که روز 25 ماه ذي القعده خانه کعبه برقرار شد و زمين در زير آن کشيده و پهن گشته است در آن روز آدم به زمين فرود آمده و حضرت خليل يا عيسي ـ عليهما السلام ـ در آن روز متولد شده و در آن روز رحمت الهي انتشار يافته است و درباره آن روز از امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ مرويست که نخستين رحمتي که از آسمان به زمين نازل شد در روز 25 ماه ذي القعده بوده است.
اين روز احکام ويژه اي دارد که به گوشه اي از آن اشاره مي کنيم:
هر کس در اين روز روزه بدارد و شب آن را قيام به نماز کند عبادت صد سال باشد که روزهاي آن را روزه دار و شب هاي آن را به قيام گذرانيده باشد و هر جماعتي که در اين روز گردهم آيند و به ذکر پروردگار خودشان (عزوجل) باشند متفرق نخواهند شد تا اينکه خواهشهاي آنها برآورده شود و در اين روز هزار هزار رحمت نازل گردد و صدي نود و نه آن بخشش حلقه هاي ذاکرين و روزه داران امروز و قائمين در اين شب باشد…»

 

 نظر دهید »

عیب جویی

20 مهر 1391 توسط خضری

 

عیب جویی

آسیب شناسی زبان

عیب جویی یکی از آفت های زبان است . براستی نازیباست که فردی زبان به طعنه وعیب جویی بگشاید .

 نام گذاری یکی از سوره های قرآن به نام هُمَزَةٍ

(بسیار عیبجو و لحن آیهوَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهينٍ -هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَميمٍ ) 

                     “    از بسیارسوگند خورنده پست وبسیار عیب جویی که فراوان درپی سخن چینی است،اطاعت مکن ”

نشان دهنده نفرت وبیزاری خداوند متعال از این خُلق بد است. بنابر این هشدار می دهد : وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ

1) وای بر حال هر شخص بسیار عیبجو و طعنه زن !

2) عیب خود نا یافتن ، بالاترین عیب هاست                       جاهلان منفعل از جهل را جاهل مخوان 

 3) امام علی (ع)می فرماید: شر الناس من کان متتبعا لعیوب الناس عمیا عن معایبه

بدترین مردم کسی است که عیب های مردم را بررسی و جستجو کند ، در حالی که از عیب های خویش نابیناست.  

4) همه عیب خلق دیدن ، نه مروت است و مردی              نگهی به خویشتن کن که همه گناه داری  

منابع:

 ( قرآن کریم .(قلم10 و11  *

قبلی (همزه )  *  

* دیوان صائب تبریزی.

* غررالحکم ، ج1،ص427.

سعدی*

 

 نظر دهید »

درمان اضطراب با قرآن

20 مهر 1391 توسط خضری

درمان اضطراب با قرآن

عدم موفقيت در جلب توجه

 يكي ديگر از عوامل ايجاد اضطراب عدم موفقيت در جلب توجه مي باشد.كسي كه مي داند خداوند ناظر بر همه ي اعمال انسان هاست و بار ها  آيه كريمه را تلاوت كرده است”اَلَم يَعلَم بِاَنَّ اللهَ يَري” (آيا ندانسته كه خداوند مي بيند؟) آيه 14سوره مباركه علق. براي چنين كسي توجه يا عدم توجه ديگران  اهميتي ندارد.تحسين كردن يا سرزنش و نكوهش ديگران برايش يكسان است.

 در خاطرات امام خميني(ره)آمده است كه روزي آماده مي شدند براي رفتن به جماران. صداي مردم مي آمد كه شعار مي دادند: درود بر خميني . امام فرمودند: اگر اين مردم به جاي درود بر خميني ، مرگ بر خميني هم مي گفتند، براي من فرقي نمي كرد. همچنين امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا وقتي كه مصيبت هاي وارده بر ايشان زياد شده بود، فرمودند: خدايا! اين  كه مي دانم تو مي بيني، مشكلات را برايم آسان مي كند.

 در آيه 61 سوره مباركه يونس نيز خداوند متعال مي فرمايد: “وَ ما تَكونُ في شَأنٍ وَ ما تَتلوا مِنهُ مِن قُرآنٍ وَلا تَعملونَ مِن عَمَلٍ اِلّا كُنّا عَلَيكُم شُهوداً”.

 (در هيچ حالت و كار مهمي نمي باشي و هيچ آيه اي از قرآن را تلاوت نمي كني و هيچ عملي را انجام نمي دهيد مگر اين كه ما شاهد و ناظر بر شما هستيم.)

 در آيه162سوره مباركه انعام مي خوانيم:”قُل اِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحيايَ وَ مَماتِي لِلّهِ رَبِّ العالَمين“(بگو نماز من و تمام عبادات من وحتي مرگ و زندگي من،همه براي پروردگار جهانيان است.) كسي كه همه كارهاي خود رابراي خدا مي داند، توجه يا عدم توجه ديگران ، خللي در كارهاي وي ايجاد نمي كند.

 به قلم : فاطمه طهماسبي

 

 

 

 نظر دهید »

مراتب انس با قرآن کریم

20 مهر 1391 توسط خضری

مراتب انس با قرآن


خیلی ها آرزو دارند که به طور مداوم با قرآن مأنوس باشند و از خواندن قرآن احساس لذت کنند اما همین که عزم خود را جزم میکنند که وقت خود را صرف قرآن کنند و به معارف والایش برسند بعد از خواندن چند صفحه ای از قرآن دچار یأس و دلسردی میشوند که نه نمی شود ، نمی فهمم، لذت نمی برم و … باید گفت این ها همه بهانه است فهم قرآن نیاز به صبر و تلاش و کوشش دارد قرآن نقشه گنج است پس باید برایش کوشید از وادی های سختی گذشت و نباید انتظار داشت همان قدم اول لذت ببری بلکه اول باید مقدمان را طی کرد . و باید گفت انس با قرآن هم مراتبی دارد بدین شرح:

مرتبه اوّل انس با قرآن:

عبارت از خواندن قرآن، حفظ قرآن و انس با مجالس قرآن است. قرآن باید در همه خانه‌ها و در بین اقشار مختلف جامعه زنده باشد، در دانشگاه‌ها و مقاطع مختلف تحصیلی آموزش و پرورش، بیش از این باید به مقوله انس با قرآن پرداخته شود و در مورد آن فرهنگ‌سازی شود. پس گام اول آمدن به سمت قرآن و دست آشنایی دادن با آن است.

در مرتبه دوّم انس با قرآن:

خواندن باید همواره با معنی و تفسیر باشد. معنا ندارد کسی قرآن بخواند، امّا متوجّه معنای آن نباشد. هرکسی باید به اندازه توان خود به ترجمه و تفسیر قرآن کریم روی آورد و از معانی بلند آن بهره ببرد. بهانه‌هایی نظیر عدم توانائی یا کمبود وقت در زندگی و …، در این خصوص پذیرفته نمی‌شود. اگر به همان اندازه که جوانان عزیز برای قبولی در دانشگاه، یا فراگیری حرفه خود، تلاش می‌کنند، در مورد تلاوت قرآن با ترجمه و تفسیر، همت ورزند، قطعاً موفّق خواهند شد.

با کمی همّت هر کاری امکان پذیر است.

مرتب سوّم انس با قرآن:

این است که بعد از خواندن ترجمه و تفسیر، برای انسان یک عنایتی پیش می‌آید که خودش از قرآن برداشت می‌کند. این امر، با کمک و یاری خداوند متعال و با لطف امام زمان«اروحنا فداه» انجام شدنی است. ولی قرآن می‌فرماید:

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کریمٌ فی‏ کتابٍ مَکنُونٍ، لا یمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ

اگر توفیق الهی شامل حال کسی شود و او زمینه جذب توفیق را در خود ایجاد کرده باشد، در هر شرایطی خصوصاً در شرایط سخت، برداشت از قرآن مجید امکان پذیر است.

بانو مجتهده امین که یک افتخار برای اصفهان، بلکه برای عالم اسلام محسوب می‌گردد، یک بانوی شوهردار و بچه‌دار بود. ولی اراده کرد که درس هم بخواند، در آن زمان مدرسه طلبگی مخصوص بانوان نبوده است. استاد هم به سختی یافت می‌شده، ولی ایشان اراده و همّت کرد و در خانه درس خواندن را ادامه داد تا به درجه اجتهاد رسید. نه تنها مجتهد، بلکه فیلسوف شد. و نه‌ تنها فیلسوف، بلکه عارف و مفسّر قرآن شد.‌ در همه موضوعات علوم دینی تألیفاتی دارد. از جمله در تفسیر قرآن‌ کریم که یک دوره چهارده‌ جلدی از آن بانوی نمونه به‌جای مانده است. بنابراین نسل جوان باید آن‌قدر با قرآن شریف مأنوس شوند که بتوانند از قرآن برداشت داشته باشند.

روایتی از پیامبر گرامی«صلی الله علیه و آله و سلم» وارد شده که می‌فرمایند: وقتی ظلم‌، گرفتاری و فساد، مثل ابر تاریک بر شما هجوم می‌آورد، ‌قرآن بخوانید. زیرا قرآن برای سعادت دنیا و آخرت شما شفاعت می‌کند و شفاعتش پذیرفته می‌شود.

مرتبه چهارم، استفاده از نور قرآن است:

اگر انسان به این مقام برسد که نور قرآن را ببیند، راه‌های سلامتی برای او گشوده می‌شود. قرآن می‌فرماید:
«قَدْ جاءَکمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کتابٌ مُبینٌ یهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یهْدیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»

حقّا که براى شما از جانب خداوند نور و کتابى روشن و روشنگر آمده است. خداوند به وسیله آن، کسانى را که از رضاى او پیروى کنند، به راه‏هاى سلامت هدایت مى‏کند و آنها را از تاریکى‏ها به‌ سوى نور به توفیق خود بیرون مى‏آورد و به سوى راهى راست هدایت مى‏کند.

ور قرآن، انسان را به راه‌های سلامتی هدایت می‌کند. به این معنی که علاوه بر گرفتن دست سالک، او را به جایی می‌رساند که به جز خدای سبحان، کسی را نمی‌بیند. افزون بر این، مسیر صحیح و راه رسیدن به خدای متعال را نیز به او نشان می‌دهد خداوند تعالی می‌فرماید:

«وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنین‏» [3]؛ و کسانى که در راه ما جهاد کردند به یقین آنها را به راه‏هاى (وصول به مقام قرب) خود راهنمایى مى‏کنیم، و همانا خداوند با نیکوکاران است.

اگر کسی با قرآن مأنوس شود، مطمئناً قرآن هم با او انس می‌گیرد و به او یاری می‌رساند.

والاترین مرتبه انس با قرآن که از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است، عمل به قرآن می‌باشد. در همه امور زندگی می‌شود از قرآن کریم استفاده کرد و به آن دستورات عمل نمود. روایتی از پیامبر گرامی«صلی الله علیه و آله و سلم» وارد شده که می‌فرمایند: وقتی ظلم‌، گرفتاری و فساد، مثل ابر تاریک بر شما هجوم می‌آورد، ‌قرآن بخوانید. زیرا قرآن برای سعادت دنیا و آخرت شما شفاعت می‌کند و شفاعتش پذیرفته می‌شود. ‌بعد پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: هر کس قرآن را سرمشق زندگی خود قرار دهد، بهشت آن شخص از همان جا شروع می‌شود تا به بهشت موعود برسد. و کسی که به قرآن پشت پا بزند و به آن عمل نکند، جهنّم او از همان جا شروع می‌شود تا به جهنّم موعود برسد.

جرج جرداق در کتاب تمدن اسلامی می‌نویسد: در زمان پیامبراکرم«صلی الله علیه و آله و سلم»، مردم پا برهنه بودند، غلاف شمشیر نداشتند و با لیف خرما شمشیر را به گردنشان وصل می‌گردند، حتّی در بعضی اوقات یک خرما را دو نفر با هم می‌خوردند. ولی ایمان در قلب آنان رسوخ پیدا کرده بود و با یقین می‌جنگیدند و پیروز می‌شدند. ایمان واقعی به پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» و قرآن داشتند و به آیات الهی عمل می‌کردند.

«فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیکمُ الْفِتَنُ کقِطَعِ اللَّیلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیکمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَی الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَی النَّار»

متأسّفانه جامعه کنونی آن‌طور که شایسته است به ‌قرآن عمل نمی‌کند. قرآن شریف در چندین آیه راجع به رعایت حجاب سخن می‌گوید و کمتر کسی به آن آیات عمل می‌کند، در چندین آیه بر اقامه نماز در اوّل وقت تأکید می‌فرماید و به خواندن نماز شب و رسیدن به مقام محمود سفارش می‌نماید، ولی متأسّفانه عمل به آن آیات در بین مردم ظهور کافی ندارد. قرآن کریم در مورد انفاقات واجب و مستحب و پرداخت خمس و زکات، پافشاری فراوانی دارد، ولی اندکی از مردم به دستور قرآن عمل می‌کنند. اکثر مردم خود را محتاج و مستضعف می‌پندارند و انفاق نمی‌کنند، حتّی با تکیه بر تصوّر احتیاج، دیون واجب خود را نیز پرداخت نمی‌کنند، در حالی که خداوند می‌فرماید:
« لِینْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیهِ رِزْقُهُ فَلْینْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ لا یکلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها سَیجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یسْرا»
قرآن در این آیه شریفه به مسلمانان آموزش می‌دهد که آنچه برای خود می‌خواهند، برای دیگران نیز بخواهند. یعنی همه باید همانگونه که به فکر رفاه معیشتی خود و خانواده هستند، به رفاه دیگران نیز بیندیشند. همان اهمیّتی که پدر و مادر برای ازدواج فرزند خود قائل هستند، برای فرزند همسایه یا اقوام هم قائل باشند. و بالأخره خود خوری و خود محوری، در فرهنگ قرآن کریم، جایگاهی ندارد. اگر همه اعضای جامعه به همین یک آیه عمل کنند، فقر و مشکلات اقتصادی و معیشتی از جامعه رخت بر می‌بندد..
اگر افراد جامعه به دستورات اخلاقی قرآن کریم عمل کنند، دروغ، غیبت، تهمت و شایعه پراکنی جای خود را به صدق، صفا و صمیمیّت خواهد داد. قرآن مجید می‌فرماید:
قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ، الَّذینَ هُمْ فی‏ غَمْرَةٍ ساهُونَ
مرده باد دروغ‏پردازان؛ آنهایى که در گردابى (از نادانى) غافل مانده‌اند.
رواج گناهان اجتماعی در بین افراد یک جامعه، از عمل نکردن آن جامعه به آیات انسان ساز قرآن کریم سرچشمه می‌گیرد.
جرج جرداق در کتاب تمدن اسلامی می‌نویسد: در زمان پیامبراکرم«صلی الله علیه و آله و سلم»، مردم پا برهنه بودند، غلاف شمشیر نداشتند و با لیف خرما شمشیر را به گردنشان وصل می‌گردند، حتّی در بعضی اوقات یک خرما را دو نفر با هم می‌خوردند. ولی ایمان در قلب آنان رسوخ پیدا کرده بود و با یقین می‌جنگیدند و پیروز می‌شدند. ایمان واقعی به پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» و قرآن داشتند و به آیات الهی عمل می‌کردند.
بنابراین برای اصلاح مفاسد اجتماعی و نارسائی‌‌های اقتصادی و اخلاقی، چاره‌ای جز بازگشت به قرآن و عمل به آیات نورانی آن نیست.
آنچه در این مجال اندک بیان شد، قطره‌ای از دریای فضیلت قرآن کریم بود و امکان بازگوئی سایر فضائل آن کتاب نورانی در این اینجا میسّر نیست و فرصت جداگانه‌ای می‌طلبد.

 

 

 نظر دهید »

سوره نحل ،آیه 11

20 مهر 1391 توسط خضری

 

سوره النحل, آيه يازده
به وسيله آن كشت و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [ديگر] براى شما مي‏روياند قطعا در اينها براى مردمى كه انديشه مي‏كنند نشانه‏ هایى است.

 نظر دهید »

حدیث روز

20 مهر 1391 توسط خضری

 

من أحب الاعمال الي الله عز و جل إدخال السرور علي المؤمن : اشباع جوعته أو تنفيس كربته أو قضاء دينه.

امام جعفر صادق (ع) : از جمله دوست داشتني ترين اعمال نزد خداي متعال شادي رسانيدن به مؤمن است و سير كردن او از گرسنگي ، يا رفع گرفتاري او يا پرداخت بدهيش.

اصول كافي ، ج 3 ، ص276

 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 64
  • 65
  • 66
  • ...
  • 67
  • ...
  • 68
  • 69
  • 70
  • ...
  • 71
  • ...
  • 72
  • 73
  • 74
  • ...
  • 92

حوزه علمیه حضرت زینب(س) سریش آباد

نسل ما نسل ظهور است اگر ما خواهيم/ اين زمان فصل حضور است اگر ما خواهيم/ گر که آماده شود لشگر حق او آيد/ زين گذر وقت عبور است اگر ما خواهيم/ وصل و ديدار خوش حضرت مولا تو بدان/ نه چنان مبهم و دور است اگر ما خواهيم/ رخ نمايد به جهان گر همه محرم باشيم/ وقت آن نور و سرور است اگر ما خواهيم/ وعده حق برسد تا که چو لايق بشويم/ لطف او حد وفور است اگر ما خواهيم

امکانات وبلاگ

قالب وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

نیت کنید و اشاره فرمایید

قالب میهن بلاگ

فال حافظ

آهنگ وبلاگ









..:: بی تو ای صاحب زمان ::..



شروع پذیرش

کردستان-شهر سریش آباد ، خیابان شهید محلاتی جنوبی روبروی حسینیه صاحب الزمان (عج) حوزه حضرت زینب سلام الله علیها تلفن: 08735421480
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس