حوزه علمیه حضرت زینب(س) سریش آباد

صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا
  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

چشم چرانی امیر فیل

17 شهریور 1392 توسط خضری

چشم چرانی امیر فیل

داستانی از عاقبت چشم چرانی


درکنار منزل احمد بن طولون (والی مصر) مرد فقیری با زن و دخترش زندگی می کردند و از راه چرخ ریسی امرار معاش می نمودند و می خواستند به این وسیله برای دخترشان اثاثیه زندگی تهیه کنند. آن دختر هیچگاه از منزل بیرون نرفته بود. روزی به پدر و مادر خود گفت: وقتی مى خواهید برای فروختن نخ ها به بازار بروید مرا هم با خود ببرید.

وقتی آنها به سوی بازار رفتند دخترشان را هم با خود بردند تا این که به خانه امیری از امرای احمد بن طولون که «فیل » نام داشت، رسیدند.

دختر کمی توقّف کرد و به تماشا پرداخت؛ در حالی که پدر و مادرش متوجه نشدند و به راه خود ادامه دادند. در این هنگام امیر فیل از منزل بیرون آمد و چشمش به آن دختر افتاد و فریفته او شد و او را به داخل خانه کشاند و به کنیزان دستور داد او را به حمام برده، پس از پوشاندن لباس های زیبا نزد او بیاورند.

وقتی پدر و مادر دیدند دخترشان نیست ناراحت و مضطرب شده، به جست و جوی او پرداختند؛ اما اثری از او نیافتند. به ناچار به سوی منزل بازگشتند و به فکر پیدا کردن دختر بودند. نیمه های شب صدای در را شنیدند، فوراً در را بازکردند. مردی به آنان گفت: دختر شما اکنون در اختیار امیر فیل است و با او ارتباط زناشویی برقرارکرده است.

آنها وقتی این سخن را شنیدند نزدیک بود دیوانه شوند، نمی دانستند چه کنند وبه چه کسی شکایت ببرند.

احمد بن طولون دستور داده بود هرگاه برای شخصی امر منکری واقع شد و نتوانست شکایت خود را نزد او بیاورد، به غیر وقت اذان بگوید و به این وسیله او را از جریان مطلع کند.

از قضا بین پدر دختر و مؤذن، دوستی و ارتباط نزدیک بود. وقتی پدر دختر ماجرا را برای مؤذن تعریف کرد، او نیز بالای مأذنه رفت و به غیر وقت، اذان گفت.

احمد بن طولون صدای او را شنید و دستور داد او را احضارکردند و مؤذن هم تمام قضیه را برای او شرح داد.

احمد دستور داد پدر و مادر دختر را حاضر کردند، سپس آنها را در گوشه ای مخفی کرد و دستور داد امیر فیل را هم به دربار احضارکنند. وقتی امیر فیل وارد شد، احمد بن طولون به اوگفت: ای امیر! عروسی تازه ات مبارک!

امیر فیل گفت. چه کسی گفته است که من عروسی کرده ام؟ این حرف دروغ است.

احمدگفت: آیا منکر می شوی در حالی که پدر و مادر دختر در اینجا حاضرهستند؟

بعد دستور داد پدر و مادر دختر را آوردند. وقتی چشم امیر فیل به ایشان افتاد سر خود را از خجالت پایین انداخت.

احمد گفت: سر خود را بلندکن و به پدرو ما در دخترگفت: دخترتان را به مهریه هزار دینار نقد و پانصد دینار در ذمه عقد امیر درآورید، آنها هم قبول کردند.

آنگاه قاضی و شهود را آوردند و عقد را اجرا کردند. بعد احمد بن طولون به میر غضب خودگفت: گردن امیر فیل را بزن، سپس به پدر و مادر دخترگفت: دختر شما از شوهرش ارث می برد، پس دستور داد تمام سرمایه امیر را در اختیار آنها قرار دادند.1

—————-

1. خز ینـة ا لجوا هر، ص 604.

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 1 نظر

موضوعات: پژوهشی لینک ثابت

نظر از: پیشنمازی [عضو] 
  • حضرت نرجس«س» ساری

سلام علیکم
بسیار مطلب زیبایی بود
ضمنا” ما هم با مطلب نماز اول وقت به روز شدیم.
مزین میفرمایید

1392/06/18 @ 14:35


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

حوزه علمیه حضرت زینب(س) سریش آباد

نسل ما نسل ظهور است اگر ما خواهيم/ اين زمان فصل حضور است اگر ما خواهيم/ گر که آماده شود لشگر حق او آيد/ زين گذر وقت عبور است اگر ما خواهيم/ وصل و ديدار خوش حضرت مولا تو بدان/ نه چنان مبهم و دور است اگر ما خواهيم/ رخ نمايد به جهان گر همه محرم باشيم/ وقت آن نور و سرور است اگر ما خواهيم/ وعده حق برسد تا که چو لايق بشويم/ لطف او حد وفور است اگر ما خواهيم

امکانات وبلاگ

قالب وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

نیت کنید و اشاره فرمایید

قالب میهن بلاگ

فال حافظ

آهنگ وبلاگ









..:: بی تو ای صاحب زمان ::..



شروع پذیرش

کردستان-شهر سریش آباد ، خیابان شهید محلاتی جنوبی روبروی حسینیه صاحب الزمان (عج) حوزه حضرت زینب سلام الله علیها تلفن: 08735421480
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس